شمع اگر پروانه را سوخت از خودش خیری ندید
آه عاشق سخت گیرد دامن معشوق را...!
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
همیشه قبرستانی در قلبت برای خاکسپاری خطای دوستانت بساز...!
اگر بندگانم بدانند چقدر به یاد آنان هستم ،
از فرط شادی خواهند مرد..!
خاموش شديم و چيزي نگفتيم
مردم سكوت ما را عيب دانستند
سخن گفتيم ليك گفتند:
بسيار سخن ميگوييد
باز خاموش شديم و چيزي نگفتيم
گفتند: با سكوت مي فريبند
سخن گفتيم و پنداشتند
ما نيرنگ داريم.
"كتاب سكوت من سرود است"
قصه از حنجره ایست كه گره خورده به بغض،
صحبت از خاطره ایست كه نشسته لب حوض
یك طرف خاطره ها،
یك طرف پنجره ها،
در همه آوازها،
حرف آخر زیباست
آخرین حرف تو چیست كه به آن تكیه كنم؟
حرف بیداری ماهی، دریاست،
حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست...
امسال هم با تموم غم ها و اشکها و دلتنگیها و گاهی شادی هم گذشت...![]()
![]()
سال جدید هم با دلتنگی شرو شد...![]()
دل ِ بد دیده ام کنون از بیم ........ مهرت ای سالِ نو نمی ورزد![]()
که مرا در قفا چنان سالیست .......... که به لعن خدا نمی ارزد![]()
خدا به داد برسه ..تا آخرش می خواد چه جوری بگذره![]()
.
امیدوارم سال جدید واسه همتون با خوبی و خوشی شرو شده باشه...برا همگی تون پر بار و برکت . سرشار از خوشی باشه![]()
۱۳۸۷ بار به شهر چوب حراجم زدند
۱۳۸۷ بار مرا زنده کردند و باز دار زدند
خوش باشین
.....قربان شما شراره![]()
اي كاش سرنوشت ما را با مداد مي نوشتند...
دل من گریه مکن ...
اشک تو صاعقه است .. !
تو بهر شعله ی چشمان ترم می سوزی !
بیش از این گریه مکن ،
که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی !
دل من گریه مکن ...
من چو مرغ قفسم ،
تو در این کنج قفس ، بال و پرم می سوزی !
دل من گریه مکن ...
که در آئینه ی اشک تو ، غم من پیداست
قطره ی اشک تو داند غم من دریاست
دل به امید ببند ، نا امیدی کفر است !
چشم ما بر فرداست ...
کنار اولین بوسه ات جا ماندم ![]()
من از طرز نگاه تو اميد مبهمي دارم
نگاهت را نگير از من كه با آن عالمي دارم
الو ؟؟... خونه خدا ؟؟ خدایا نذار بزرگ شم
الو ... الو... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟
پس چرا کسی جواب نمی ده؟
یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس. بله با کی کار داری کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم. قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من می شنوم . کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟ من با خدا کار دارم ...
هر چی می خوای به من بگو قول می دم به خدا بگم .
صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟
فرشته ساکت بود . بعد از مکثی نه چندان طولانی: نه خدا خیلی دوستت داره. مگه کسی می تونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطید و با همان بغض گفت : اصلا خدا باهام حرف نزنه گریه می کنما...
بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛
بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی می کند بگو... دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت:خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم می خواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا... چرا ؟ این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟ آخه خدا! من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ، ده تا دوستت دارم . اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟
نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل خیلی ها که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.
مثل بقیه که بزرگن و فکر می کنن من الکی می گم با تو دوستم. مگه ما باهم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمی کنه ؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه این طوری نمی شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک: آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش می کنه...کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب می کردند تا تمام دنیا در دستشان جا می گرفت.
کاش همه مثل تو مرا برای خودم و نه برای خودخواهی شان می خواستند . دنیا برای تو کوچک است ...
بیا تا برای همیشه کوچک بمانی و هرگز بزرگ نشوی...
کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخند بر لب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.
با سلام و تشکر
از شما بازديدکنندگان و دوستان گرامي.
به وبلاگ ما خوش
آمديد. منتظر نظرات پوياي شما هستيم.
همچنين براي حمايت از ما منتظر تبادل لينک
و لوگو هستيم.